X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

امشب...

 

امشب٬ماه بود٬ماهتاب بود...دلم با من نبود... 

امشب٬جوی بود٬جویبار بود...دلم با من نبود... 

امشب٬کوه بود٬کوهسار بود...دلم با من نبود... 

امشب٬راه بود٬راهوار بود...دلم با من نبود... 

امشب٬اب بود٬ابشار بود...دلم با من نبود... 

امشب٬بام بود٬بام داد بود...دلم با من نبود... 

امشب٬شهر بود٬شهرزاد بود...دلم با من نبود... 

امشب٬نفس بود٬ هم نفس بود...دلم با من نبود... 

امشب٬شب بود٬شبتاب بود...دلم با من نبود... 

امشب٬دل بود٬دلدار بود...دلم با من نبود...  

امشب٬تو بودی٬تو بودی...دلم با من نبود... 

نه! نه! 

امشب٬نه تو بودی...نه من بودم٬نه دلمان... 

 

امشب فقط خدا بود... 

 

 

پ ن۱: من٬منم...مهریه ام یه گل سرخ... 

پ ن۲: امشب ماه را به سبد سبد ستاره فروختم... 

پ ن۳: شده سه بار در خانه ی لسان الغیب بروی و هر بار یک جواب بشنوی؟! 

  

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند              وندر ان ظلمت شب اب حیاتم دادند 

 پ ن۴: امشب ماه با همیشه فرق داشت...امشب ماه وسیع شده بود...شاید به وسعت دریا... 

 

۵۱


نسخه قابل چاپ | تاریخ: چهارشنبه 13 آبان 1388 ساعت:21:31 | نویسنده:ما | 10 نظر
حدیث روز