X
تبلیغات
رایتل
... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

ارایشگاه زنانه!

 

این که خانوما موجودات فوق العاده ای هستن که بر همگان واضح و مبرهن ه... 

این که زن موجودی ناشناخته است رو هم که تقریبا همه قبول دارن فکر کنم... 

اما امروز من نه می خوام اندر تجلیل مقام شاخص زن بنویسم و نه روحیه فمنیستی دارم برای احقاق حقوق زنان... 

صرفا یک مشاهده...یک خاطره ی شخصی... 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

دیروز همراه ابجی خانوم رفتم ارایشگاه...(البته با کلی اصرار٬اخه من هیچ کاری اونجا نداشتم و رفتن به ارایشگاه همراه سپیده معادل با دور ریختن ۳-۴ ساعت وقت بی زبون تو جوب اب!

بابا جون زحمت کشیدن و ما رو تا جلوی در ارایشگاه رسوندن. 

زنگ و زدیم و رفتیم بالا...(به خاطر حفظ مسائل امنیتی از توصیف سر و وضع اعضا و محیط ارایشگاه صرف نظر می کنم)   

 

ساعت ۱۲ بود٬ابجی خانوم کارشو شروع کرد. 

من هم رو یکی از صندلی ها نشستم و از تو کیفم جزوه ی اپیدمیولوژی ام رو دراوردم و خودم و مشغول کردم... 

مشتری ها یکی پس از دیگری وارد می شد... 

مدتی که گذشت٬صحبت ها گل انداخت. 

که من دوست دارم  سر فصل مباحث مطرح شده تو این تایم رو براتون بیارم: 

 

ـ موضوع:چهلم شوهر خانوم ... 

 

تیتر مباحث مطرح شده:  

 با ۲ تا بچه حالا می خواد چی کار کنه؟ بابا اخه مرد بیچاره انقدر از دست زنش حرص خورد که عاقبت مرد! زن بر و رو داری هستا٬حتما همین روزا باز شوهر می کنه..(.و خیلی چیزهای دیگه که من حتی روم نمیشه بنویسم شون!)

ـ موضوع:نامزدی فرحناز جوون

تیتر مباحث مطرح شده: 

اااا؟ جدی؟ حالا پسره کی هست؟ مهریه اش چه قدره؟ نمی دونی چند ملیون جهاز دادن؟ 

ارایشگاه کجا می ره؟ اه! چرا اونجا؟ دختر سیمین جوونم رفته بود اونجا٬طفلکی حسابی صورت اش رو خراب کرده بودن! حلقه اش و چند خرید؟ ۵/۲؟ مگه پسره کارخونه دار نیست؟ باید بیشتر از اینا خرج می کرد! عروسی نمی گیرن؟ مگه دختره عیب و ایرادی داره؟ زن بیوه رو هم انقدر بی سر و صدا نمی برن خونه اش و ... 

ـ موضوع:صفحه گذاشتن پشت سر شوهراشون.(تو این زمینه کاملا نوبت رو رعایت کردن... )

تیتر مباحث مطرح شده: 

از ظاهر اقایون بگیرید تا اینکه مشکوک ان به منشی دفترشوهراشون...  و صد البته بحث داغ مادر شوهر و خواهر شوهر

(نتیجه گیری:به مرد جماعت نباید رو داد!) 

-موضوع: فال  

مباحث مطرح شده: معرفی کلی فالگیر و تعریف کردن جلساتی که رفته بودن... 

و ... 

انقدر اراجیف شنیدم اون روز که حالم از خودم و یدک کشیدن جنسیت ام بهم خورد.جالب اینجاست که این خانوما اکثرا تحصیل کرده بودن و فقط با جواهراتی که به خودشون اویزوون کرده بودن می شد یه تهران و سیر کرد... 

 

به کجا داریم میریم؟  

نکته جالب بعدی... 

خانوما با موهای فر میومدن و کلی پول می دادن و موهاشون و صاف می کردن... 

خانوما با موهای صاف میومدن و کلی پول می دادن و موهاشون و فر می کردن...  

خانومه ابروهاش صاف بود٬به ارایشگر کلی سفارش می کرد که اونو ۸ کنه.. 

خانومه ابروهاش ۸ بود و اصرار داشت که صاف صاف براش درست اش کنه...  

خدا جون این چه دنیایی ه؟! 

 

بهشت زیر پای کیاس؟ 

یاد جلسات زن در جهان معاصر افتادم...یاد حرفایی که اقیون اساتید در راستای تجلیل از مقام و منزلت زن از دید فرهنگی٬اجتماعی٬فلسفی٬عرفانی و ... زده شده بود... 

یاد حضرت فاطمه... 

یاد خودم... 

یاد افراط یاد تفریط... 

 ـــــــــــــــــــــــ 

ساعت ۴ (!!!!!) رسیدیم خونه.هدف سپیده عزیزم فقط و فقط خوشحال کردن همسر محترم اش بود...اما... 

عکس العمل اقایون تو این زمینه ها هم بسیار بسیار قابل توجه ه!  

 

پ ن۱: از تمام خانوم های محترم و عفیفه ای که این وبلاگ و می خونن عذر می خوام.ان شا الله که از این بلاها و افات دور باشن...  

پ ن۲: عید قربان و به همه ی دوستان تبریک می گم.شرمنده ام که پست به این بی ربطی گذاشتم... 

ولی جدا تو گلوم گیر کرده بود... 

خدا هدایت مون کنه...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: جمعه 6 آذر 1388 ساعت:20:40 | نویسنده:ما | 11 نظر
حدیث روز