X
تبلیغات
رایتل
... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

بیدارم کنید...

 

فون بوک موبایلم را چند بار بالا و پایین کردم... 

اشناها برایم غریبه بودند و از غریبه ها جز نامشان چیز دیگری در ذهنم نبود... 

سراغ البوم عکس هایم رفتم مگر ردی از اشنایی اشنا پیدا کنم... 

تاریخ ورق می خورد٬اما دریغ از اشنای اشنا... 

دفتر خاطراتم را باز کردم٬ 

این روزها صفحات اش پر شده از یک سری خطوط درهم و برهم که خودم هم خیلی سر در نمی اورم٬چه شد که اینها را ثبت کردم...اما نگه شان می دارم...شاید روزی بشود که مثل خط خطی های کودکی ام برایم عزیز شوند... 

این روزها هر چه از امام حسین می شنوم٬می خوانم و می دانم٬بیشتر گیج می شوم... 

این روزها گیج گیج ام...شاید هم مست مست... 

دلم ارزوی یک کشیده ی نکشیده دارد که خوب گوش دلم را نوازش کند... 

کجایید عاشقان حسین؟!مگر حسین تان با هدف امر به معروف و نهی از منکر قیام نکرد؟ 

مگر شما شیعه و پیرو او نیستید؟! پس چرا منکر مرا می بینید و با لبخند از کنارش رد می شوید؟! 

چرا به معروف امرم نمی کنید؟! نکند به این باور رسیده باشید که خداوند به دلم مهر زده؟! 

به مظلومیت حسین که این روزها زیاد برایش اشک می ریزم قسم٬هنوز وقتی نام ارباب را می شنوم دست دلم می لرزد...این گواه نیست که هنوز دلم نمرده؟! 

بیدارم کنید... 

عاقبت اب تنی در گرداب را همه می دانید٬هشیارم کنید... 

اشنایی بیابید... 

دست یاری به سویم دراز کند...  

  

 

پ ن1: این ادرس ایمیل منه...اگه عزیزی خواست برام کشیده ی نکشیده بفرسته...  

 

s.fadavi@ hotmail.com

ممنون از لطف تون   

پ ن۲:کسی که با دل ادم غریبه نیست 

بُر می خورد میان تمام غریبه ها...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: جمعه 4 دی 1388 ساعت:21:00 | نویسنده:ما | 4 نظر
حدیث روز