X
تبلیغات
رایتل
... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

باران گونه ها

 

پدر بزرگ می گفت: خدا دو گوش داد و یک زبان. یعنی دو بشنو و فقط یکی بگو... 

دو صد شنیدم و هیچ نگفتم... 

گذشت٬ 

خیلی گذشت... 

خواستم بگویم٬ 

نه یکی...خیلی کم...شاید به اندازه ی دل کوچکم... 

گوشی نبود... 

نبود٬ 

خیلی نبود... 

دل کوچکم حسابی سنگین شد... 

حرفهایم در پنجره ی چشمانم ذوب می شد و فرو می ریخت... 

خدا برایم دو گوش شنوا فرستاد... 

شنید٬ 

خیلی شنید... 

خالی شدم٬ 

از خودم... 

امروز سبک قدم می زدم... 

خیلی سبک٬ 

شاید به سبکی قاصدک رویاهایم... 

 

 

- دیشب باران امد٬خیلی 

من باران و خالق باران و باران گونه ها را بسیار دوست می دارم...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: شنبه 26 دی 1388 ساعت:16:35 | نویسنده:ما | 18 نظر
حدیث روز